این روزهای آخر تابستون برای من عجیبن، مدرسه که دیگه ندارم و دانشگاهم که فعلا کمرنگه. نه لازمه از شهرکتاب دفتر بخرم و نه از اشل زغال نو. نه هیجان سال جدید رو دارم و نه استرسش رو. در واقع بهترین بخش پاییز امسال برای من، کم شدن حساسیتمه. اونقدرا هم ناراحت نیستم از این قضیه. راستش قبلا خیلی از بالا پایین زندگی خوشم میومد و هیجانزده میشدم اما تازگیها فهمیدم در آرامش و روزمرگیه که میشه خوش گذروند. در واقع خوشگذرونی برنامهریزی شده رو به هیجان لحظهای ترجیح میدم.
توی کتاب «وقتی از دو حرف میزنم، از چه حرف میزنم» موراکامی (که یکی از کتابها و نویسندههای موردعلاقه منه) یه چیزی میگه با این مضمون که :«در روتین و با ساعات خواب ثابت و مشخص، فرد به اوج خلاقیت خود میرسه.»